تبلیغات
داستانی - خلیفه و دختر
 
داستانی
 
 
شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : جودی آبوت

از شیخ ابوسعیدابی‌الخیرنقل شده است که خلیفه‌ای به دختر عمویش بی‌نهایت علاقه‌مند شده بود و آن دو دلداده‌ی هم بودند!روزی آن دو کنار چاه آبی نشسته بودندناگاه انگشتر خلیفه از انگشتش رها شد و به داخل چاه افتاد. محبوب خلیفه فورا انگشتر خویش را به داخل آب چاه انداخت! خلیفه با تعجب از او پرسید چرا چنین کردید؟ دختر جواب داد از آنجا که بین من و شما انس و الفتی عاشقانه است نخواستم که انگشتر تو دچار وحشت و جداییشودپس انگشتر خود را مونس او کردم!

از محمدعلی برهانی ( حکایاات و لطائف ماندگار)





نوع مطلب :
برچسب ها : انگشتر، دختر، خلیفه،
لینک های مرتبط :


جمعه 25 فروردین 1396 07:32 ب.ظ
Greetings I am so grateful I found your blog, I really found you by mistake,
while I was looking on Aol for something else, Nonetheless I am here now and would just like to say kudos for a remarkable post and a all round exciting blog (I also love the
theme/design), I don’t have time to read it all at the minute but I have saved it and also added in your
RSS feeds, so when I have time I will be back
to read a lot more, Please do keep up the excellent
b.
پنجشنبه 17 فروردین 1396 07:40 ق.ظ
Hello, There's no doubt that your web site might be having web browser compatibility problems.
When I look at your site in Safari, it looks fine however, if opening
in I.E., it has some overlapping issues. I simply
wanted to provide you with a quick heads up! Other than that, excellent site!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


در این ویلاگ داستان‌هایی که طولانی هستند ادامه آن‌ها به صورت هفتگی بر روی وبلاگ قرار می‌گیرد!

مدیر وبلاگ : جودی آبوت
نویسندگان
نظرسنجی
کدوم خواننده ی کره ای؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :